تبلیغات
سرباز رهبری - علت باز ماندن افراد از یاری ولیّ خدا/ مردانگی یادگار 11 ساله امام مجتبی/ پسر حرّ در كربلا چه كرد/ صوت از مرحوم علامه و محمود كریمی
امروز :

امروز در کربلا چه خبر است/5

کمین ابن زیاد بر سر راه یاری کنندگان امام حسین علیه السلام

در این روز که مطابق با روز یکشنبه بوده است، عبید الله بن زیاد مردى را به دنبال شبث بن ربعى فرستاد که در دارالاماره حضور یابد، شبث بن ربعى خود را به بیمارى زده بود و مى‏خواست که ابن زیاد او را از رفتن به کربلا معاف دارد، ولى عبیدالله بن زیاد براى او پیغام فرستاد که مبادا از کسانى باشى که خداوند در قرآن فرموده است: "چون به مؤمنین رسند گویند از ایمان آورندگانیم و هنگامى که به نزد یاران خود - که همان شیاطین‌اند - روند، اظهار دارند ما با شماییم و مؤمنین را به سخره مى‏ گیریم" و به او خاطر نشان ساخت که اگر بر فرمان ما گردن مى‌نهى و در اطاعت مایى، در نزد ما باید حاضر شوى.

شبث بن ربعى، شبانگاه نزد عبیدالله آمد تا رنگ گونه او را نتوان به خوبى تشخیص داد! ابن زیاد به او مرحبا گفته و در نزد خود نشاند و گفت: باید به کربلا روى، پس شبث قبول کرد و عبیدالله او را به همراه هزار سوار به سوى کربلا گسیل داشت.

سپس عبیدالله بن زیاد به شخصى به نام زحر بن قیس با پانصد سوار مأموریت داد که بر جسر صراه ایستاده و از حرکت کسانى که به عزم یارى امام حسین از کوفه خارج مى شوند، جلوگیرى کند، فردى به نام عامر بن ابى سلامه که عازم بود براى پیوستن به امام حسین علیه ‏السلام از برابر زحربن قیس و سپاهیانش گذشت، زحر بن قیس به او گفت: من از تصمیم تو آگاهم که مى‏ خواهى حسین را یارى کنى، باز گرد! ولى عامر بن ابى سلامه بر زحرى بن قیس و سپاهش حمله ور شد و از میان سپاهیان گذشت و کسى جرأت نکرد تا او را دنبال کند. عامر خود را به کربلا رساند و به امام حسین علیه ‏السلام ملحق شد تا به درجه رفیع شهادت نائل آمد، او از اصحاب امیرالمؤمنین على بن ابى طالب علیه ‏السلام بود که در چندین جنگ در رکاب آن حضرت شمشیر زده است.

 

 

منبر/5

رجانیوز بر اساس ذائقه‌های مختلف خوانندگان هر روز فایل صوتی سه سخنران مطرح و برجسته کشور حجج اسلام انصاریان، پناهیان و هاشمی نژاد را که به صورت سلسله‌ای در ایام محرم ایراد کرده‌اند، منتشر می‌کند.

شب پنجم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین حسین انصاریان در خصوص اصحاب حضرت سید الشهداء علیه السلام و مصداق ارزش‌ها در دهه اول محرم سال گذشته در هیئت صاحب الزمان تهران

 

 

 

 

 

شب پنجم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین پناهیان با موضوع "گامی به سوی جامعه مهدوی" در دهه اول محرم سال گذشته در مهدیه تهران

 

 

 

 

 

شب پنجم سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین هاشمی نژاد در مورد "سیره اخلاقی امام حسین علیه السلام"

 

 

 

 

 

سخنرانی مکتوب/ 5

چرا سیّدالشّهدا (ع) تنها شد

در طی روزهای گذشته، چهار بخش از سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد مهدی میرباقری که در آن در ضمن تحلیل و تفسیر عبارت "و الوتر الموتور" زیارت عاشورا، عوامل تنهایی حضرت سیدالشهدا(ع) را به دو دسته شبهه‌ها و فتنه‌ها تقسیم کرده و به حقیقت اصلی این شبهات اشاره کرده بود، منتشر شد. قسمت پنجم از این سخنرانی در ادامه می‌آید:

6/2ـ رنگین‌تر بودن سفره جبهه مقابل

وسوسه‌ها خیلی زیاد است،‌ زیرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنیا در آن طرف است، سفره معاویه رنگین‌تر است،‌ در حالی كه سفره امیرالمؤمنین(ع) هیچ وقت مثل سفره معاویه نیست. آنها به هر قیمتی كه شده می‌خواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعید بر اساس انگیزه‌های مادی جمع می‌كردند. ولی حضرت نمی‌خواست لشكرش بر اساس انگیزه‌های مادی پر شود؛ بلكه می‌خواست آنهایی كه در ركابش شمشیر می‌زنند، با این جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ لذا حضرت امیر(ع) در جنگ صفین حكمیت را تا آخرین لحظه نپذیرفتند، بعد هم كه قرآن بر سر نیزه رفت، قبول نكردند تا اینكه حكمیت تحمیل شد،‌ به حسب ظاهر اگر یك سیاست‌مدار متداول بود، حكمیت را می‌پذیرفت تا لااقل حكم را خودش تعیین كند، تا ابوموسی اشعری حَكم نشود، ولی حضرت این كار را نكرد؛ زیرا بنا بود صفوف از هم جدا شوند و تقدیر ولیّ خدا در این جریان نقش دارد.

3ـ علت باز ماندن افراد از یاری ولیّ خدا

مسئله اساسی و عبرت‌آموز دیگر اینكه؛ اگر قبلاً انسان خودش را برای همراهی با ولیّ خدا آماده نكرده باشد، عقب خواهد ماند. سیّدالشّهدا(ع) از ماه‌ها قبل اعلام موضع كردند،‌ یك نمونه آن طرمّاح بود كه در راه با چند نفر دیگر، به حضرت برخورد كردند (یكی دو منزل با كوفه بیشتر فاصله نداشت) حضرت پرسیدند: «وضع كوفه چگونه است؟» گزارشی داد كه وضع كوفه خوب نیست،‌ قلوب مردم با شما، اما شمشیرهایشان علیه شماست، ما كه از كوفه بیرون می‌آمدیم، در مخلیه، لشكر انبوهی برای جنگ با شما جمع شده بود كه تاكنون لشكری به این عظمت و وسعت ندیده بودیم،‌ از آن طرف، طرمّاح برای خانواده‌اش آذوقه می‌برد؛ لذا به حضرت عرض كرد: اجازه بدهید آذوقه‌ها را برسانم و برگردم. حضرت فرمودند: «سعی كن زود بیایی». رفت، زود هم برگشت ولی وقتی به همین منزل رسید، خبر شهادت سیّدالشّهدا(ع) را شنید.

از ماه‌ها قبل سیّدالشّهدا(ع) از مدینه خارج شده و اعلام موضع كرده‌اند، بعد از 6 ماه حالا كه حضرت در محاصره دشمن قرار گرفته، تازه ایشان برای زن و بچه‌اش آذوقه می‌برد. نقطة ضعف بالاتر اینكه، به حضرت نصیحت می‌كند ـ به این خیال كه حضرت محتاج نصیحت اوست ـ گفت: بیایید به یمن برویم، كوفیان وفادار نیستند من برای شما در كوهستان‌های یمن 20 هزار شمشیر زن آماده می‌كنم تا جنگ را از آنجا شروع كنید. غافل از اینكه 20 هزار شمشیرزن كه مثل شما بخواهند آذوقه زن و بچه را بر سیّدالشّهدا(ع) مقدم بدارند، به درد سیّدالشّهدا(ع) نمی‌خورند. پس اگر با تمام وجود آماده نبوده، دنبال آذوقه زن و بچه و نام و نشان باشیم، مسلّم است كه ولیّ خدا تنها می‌ماند.

آنهایی كه به حضرت كمك نكردند، چند دسته بودند؛ یك دسته كسانی هستند كه در صف دشمن رودرروی سیّدالشّهدا(ع) ایستادند و تا حدّ ریختن خون ایشان اقدام كردند. دسته دیگر كسانی كه، نشسته و حضرت را نصیحت كردند كه، به كوفه نروید اگر بروید كشته می‌شوید، و با كشته شدن شما زمین خالی از حجّت می‌شود.[9] بعضی هم مثل عبیدالله جعفی، از كوفه خارج شده بود تا در جریان نباشد اما حضرت در راه با او برخورد كردند و فرمودند: «عبیدالله، وضع تو به خاطر عثمانی بودن خوب نیست اگر به ما ملحق شوی همه گذشته‌ات جبران می‌شود». در جواب گفت: من از كوفه خارج شدم تا خیالم راحت باشد، حالا دوباره خودم را گرفتار كنم. نه با شما هستم نه با ابن زیاد، ولی اسب تندرویی دارم كه هر كه سوار بر آن شده دشمن نتوانسته او را بگیرد، آن را به شما می‌دهم كه فرار كنید. تلقی این آدم را ببینید در مقابل دعوت حضرت اعلام می كند كه مثلاً ماشین آخرین سیستم یا هواپیمای شخصی خود را بدهد كه حضرت سوار شوند و از محاصره ابن زیاد بیرون روند غافل از اینكه، حضرت آمده‌اند تا ابن زیاد را محاصره تاریخی كرده، شكست دهند.

عدّه‌ای نیز مشغول طواف و تلاوت قرآن بوده‌، از سیّدالشّهدا(ع) غافل شدند. حال آنكه وقتی سیّدالشّهدا(ع) راه افتادند، در خانه خدا بودن هم حاصلی ندارد. مسئله اساسی كمبود معرفت است. اینكه انسان نفهمد تنها راه، راه «ولیّ خدا» است،‌ اینكه انسان خیرخواهی خود را برای ولیّ خدا از حدّ پیشكش كردن اسب و مانند اینها،‌ جلوتر نبرد،‌ اینكه خودش را به اصطلاح فهمیم‌تر از ولیّ خدا بداند و خیال كند این حق را دارد كه ولیّ خدا را موعظه كند، عوامل تنهایی ولیّ خدا و جدایی حساب ما از اوست.

در مقابل، حضرت ابوالفضل(ع) سرآمد همه كسانی بودند كه از روی بصیرت و درایت به حضرت پیوستند، اگر همه مقاتل را بگردید، یك‌جا نمی‌یابید كه موّرخان نقل كنند كه حضرت پیشنهادی به امام داده باشند كه مثلاً بروید یا نروید، جنگ كنید یا نكنید،‌ زن و بچه با خودتان ببرید یا نبرید، كاملاً می‌دانند كه سیّدالشّهدا(ع) موعظه لازم ندارند و اگر انسان می‌خواهد بهره ببرد، باید همراه حضرت شود.

عدّه‌ای هم كسانی بودند كه دیر آمدند؛ چند نفر از بزرگان بلخ وقتی نامه حضرت به دستشان رسید با سخنرانی‌های تند دیگران را تحریك كرده، راه افتادند ولی وقتی رسیدند كه دیگر دیر بود و ماجرای كربلا تمام شده بود. آنها از قبل خود را آماده نكرده بودند تا لیاقت همراهی امام زمان خود را بیایند.

***

[9]  ـ خود این سخنان، حجت علیه آنها است. شما كه می‌دانید سیّدالشّهدا(ع) كسی است كه اگر برود زمین از حجت خالی می‌شود چرا او را تنها گذاشتید؟

 

 

روضه/5

مردانگی یادگار 11 ساله امام مجتبی علیه السلام

پدر عبدالله بن الحسن امام حسن مجتبی علیه السلام و مادرش، دختر شلیل بن عبدالله است. عبدالله در کربلا نوجوانی بود که به سن بلوغ نرسیده بود.

سیدبن طاووس در لهوف می‌نویسد:

روز عاشورا، وقتی یاران امام حسین علیه السلام به شهادت رسیدند و لشگر دشمن از هر سو، امام را محاصره کرد، عبدالله بن حسن  که کودکی بیش نبود، از خیمه‌ زنان بیرون آمد و به سوی عموی خود، امام حسین علیه السلام، رفت. زینب سلام الله علیها که نگرانش بود، خود را به او رساند تا از رفتنش جلوگیری کند.  اما عبدالله سرسختی نشان داد و گفت: "به خدا از عمویم جدا نخواهم شد" آن‌گاه خود را به عموی خود رساند و به ابجر بن کعب که شمشیرش را بلند کرده بود تا بر حسین علیه السلام فرود آورد، گفت: «ای پسر زن ناپاک، عمویم را می کشی؟» و دست خویش را سپر کرد. شمشیر، دست او را قطع کرد و بر زمین انداخت.  عبدالله فریاد زد: عموجان حسین علیه السلام او را در آغوش گرفت و به سینه چسباند و فرمود: "فرزند برادرم! بر این مصیبتی که به تو رسیده است شکیبا باش و آن را نیک بشمار. خداوند تو را به پدران شایسته ات ملحق می‌کند." در این هنگام، حرمله تیری به سوی آن کودک انداخت و او را در آغوش عموی خویش به شهادت رساند.

شیخ مفید روضه عبدالله را چنین نقل کرده است:

سپس عبدالله، پسر امام حسن مجتبى علیه السلام كه نوجوانى نابالغ بود، از پیش زنان بیرون آمد و آمد تا كنار عمویش علیه السلام ایستاد. زینب، دختر على علیه السلام خود را به او رساند تا او را نگه دارد.

حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: خواهرم او را نگهدار! عبدالله نپذیرفت و بشدت مقاومت كرد و گفت: به خدا از عمویم جدا نمى شوم! ابجر بن كعب به طرف امام حسین علیه السلام حمله كرد. آن نوجوان گفت: اى ناپاك زاده! عمویم را مى كشى؟ ابجر با شمشیر بر دست آن نوجوان زد و دستش جدا گردید و از پوست آویزان شد.

عبدالله صدا زد: اى مادر! حسین علیه السلام او را در آغوش كشید و فرمود: برادر زاده! بر آنچه پیش آمد صبر كن و امید خیر از سوى خدا داشته باش.  خداوند تو را به پدران شایسته‌ات ملحق می‌كند.

شیخ مفید می‌گوید: سپس امام حسین علیه السلام دست خود را به آستان الهى بلند كرد و گفت: خداوندا! اگر آنان را تا مدت معینى بهره مند خواهى كرد، پس آنان را دچار تفرقه و تشتت ساز.  والیان را هرگز از آنان خشنود مكن. آنان دعوت‌مان كردند تا یارى مان كنند سپس تجاوز كرده و ما را كشتند. سپاه دشمن از چپ و راست به باقیمانده یاران حسین علیه السلام حمله ور شدند و همه را كشتند و جز سه یا چهار نفر كسى باقى نماند.

فایل صوتی روضه و مداحی حضرت "عبدالله بن" حسن حاج محمود کریمی (شب پنجم محرم سال 1390)

 

 

 

 

 

پیر غلام/5

هر روز به یاد پیرغلامان اهل بیت(ع) یک مداحی از دهه‌های گذشته را منتشر می‌کنیم:

پیرغلام حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام مرحوم مهدی علامه در محله دروازه دولاب تهران در سال 1304 متولد و به‌دلیل ناراحتی ریوی در شانزدهم فروردین ماه 1380 بدیدار اربابش نایل آمد، تحصیلاتش سیکل و به تبلیغ دینی در قالب مداحی اشتغال داشت. شاگرد حاج مرزوق حائری بود و در هیأت پیرعطا ، صنف بزازان ، مکتب قرآن ، فاطمیون و بنی فاطمه (س) بطور ثابت برنامه اجرا می‌كرد. او اکنون در باغ طوطی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی (ع) برای همیشه آرمیده است.

 

 

 

 

 

گفت‌وگوی عاشورایی/5

هفت سال پیش، شب پنجم محرم الحرام جمعیت انبوه عزاداران حسینی علیه السلام هنوز مشغول اقامه نماز جماعت بودند كه زبانه‌های آتش از پرده‌های برزنتی كه حیاط مسجد را مسقف كرده بود، بالا كشید و صحنه‌های دردناكی رخ داد.

گفت‌وگوی زیر به شرح حال یكی از مجروحان حادثه مسجد ارك و پرستاری پروانه‌وار از او اختصاص دارد كه هر انسانی را متأثر می‌كند.

برای خواندن این گفت‌وگو كلیك كنید

 

 

عزادار حقیقی/5

مروری بر مراتب عزادارن اباعبدالله الحسین(ع) از کتاب عزادارن حقیقی نوشته استاد محمد شجاعی

مصیبت عظیم و مصیبت اعظم

«عزادار حقیقى» در سایه معرفتى كه از منابع اصیل اسلامى و با راهنمایى علماى دین‏شناس به‏دست آورده، به درك دو نوع «مصیبت» براى حضرات معصومین «علیهم‏السلام»، به‏خصوص وجود مقدس سیدالشهدا «علیه‏السلام»، نایل مى‏شود كه هر چند هر دو بزرگ هستند؛ ولى یكى از دیگرى بزرگتر است. یكى مثبت و نزدیك‏كننده و دیگرى منفى و دوركننده است. ما در اینجا این دو مصیبت را با نام‏هاى «مصیبت عظیم» و «مصیبت اعظم» شرح خواهیم داد.  «عزادار حقیقى» هر دو مصیبت را با تمامى زوایاى آنها به خوبى مى‏شناسد و در مقابل هر یك از آنها موضع‏گیرى و عكس‏العمل مناسب نشان  مى‏دهد.

الف) مصیبت عظیم، یا همان مصیبتى كه به وجود مقدس و نورانى آنها رسیده است. یعنى جنایت‏ها و ظلم‏هایى كه در به شهادت رساندن آنها و خاندان مكرّمشان بر آنان وارد شده است.

ب) مصیبت اعظم، یا همان مصیبتى كه به جامعه انسانى در طول تاریخ به علت محرومیت از حقیقت دین و نیز محرومیت از وجود مقدس رهبران الهى، به خصوص ائمه معصومین «علیهم‏السلام» وارد گردیده است. این مصیبت به علت كنار گذاشته شدن معصومین «علیهم‏السلام» از مقام و مرتبه‏اى است كه خداوند براى آنان در رهبرى و هدایت جامعه انسانى در نظر گرفته است.

جایگاه دین در حیات بشرى، جایگاه رهبر متخصص و معصوم در حیات بشرى و لزوم مراجعه به متخصص برای شناخت انسان و هدایت او مواردی هستند که برای اثبات نیاز انسان به ائمه(ع) در این کتاب مطرح می‌شود.

چرا به شناخت اهل بیت «علیهم‏السلام» نیازمندیم؟

بدون شناخت اهل بیت «علیهم‏السلام» امكان برقرارى یك ارتباط صحیح بین ما و آنها وجود ندارد و بدون برقرارى یك ارتباط صحیح هرگز نمى‏توان راه راست و طریق خوشبختى را پیمود.

امكان ندارد كه كسى اهل بیت «علیهم‏السلام» را به‏طور صحیح بشناسد و براى خود رهبر و الگوى دیگرى انتخاب كند. اگر مى‏بینیم انسان‏هاى زیادى در اطراف ما هنوز موفق به برقرارى یك ارتباط زنده با اهل بیت «علیهم‏السلام» نشده‏اند، به علت آن است كه شناخت صحیحى از اهل بیت «علیهم‏السلام» و فرهنگشان ندارند. حضرت رضا «علیه‏السلام» مى‏فرمایند:

«إِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا محَاسِنَ كَلامِنَا لَاتَّبَعُونَا** اگر مردم حُسن كلام ما را بدانند حتماً از ما تبعیت مى‏كنند».

بنابراین، به شناخت معصومین نیاز داریم، چون ذاتاً به رهبر و الگوى معصوم نیازمندیم. شأن انسان به قدرى بالا و با ارزش است كه خداوند براى هدایت او به كمتر از معصوم راضى نیست و هر كس خود را به كمتر از معصوم بسپارد، در حق خود جفا و خیانت بزرگى كرده است و هر كس به دیگرى رهبر و الگویى غیر معصوم نشان دهد، هم به خود و هم به او جفا و خیانت بزرگى كرده است.

حال که اهمیت شناخت معصومین(ع) تا حدودی مشخص شد در قسمت بعد به بیان رابطه وجود ما و معصومین(ع) می پردازیم.

 

 

در یک قدمی بهشت و جهنم/5

شرحی مختصر بر زندگی یکی از یاران و دشمنان امام حسین(ع)

پدر، پسر، کربلا

بهشت/ بكیر بن حربن یزید ریاحی

بكیر در سال 61 هجری قمری به همراه پدرش برای جنگ با سپاه امام علیه السلام وارد دشت كربلا شد اما هنگامی كه از تصمیم پدرش مبنی بر پیوستن به لشگر امام حسین علیه االسلام آگاه گشت به همراه پدر به خیمه گاه سیدالشهدا علیه السلام رفت.

امام علیه السلام نگاهی مهربان به او كرد و از حر پرسید: «این جوان كیست كه همراه تو است؟» حر به نزد حضرت رفت و عرض كرد: «ملایم این فرزند من است.» حضرت برای آنان طلب پاداش خیر نمود، بكیر با خوشحالی خود را به پای امام علیه السلام افكند و بر او و جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله درود فرستاد. سپس حر به فرزندش گفت: «به دشمن حمله كن، من نیز در كنار تو هستم تا جانم را فدای فرزند پیامبر صلی الله علیه و اله نمایم. خدا را شكر كه ما از گروه ستمگران جدا شدیم.»

هنگامى كه بكیر به دستور پدرش حرّ، مى‏خواست با امام حسین علیه السلام وداع بنماید، به آن حضرت عرض كرد: «درود بر تو اى فرزند پیامبر من هم اكنون همراه تو هستم، از خداى خود مى‏خواهم كه در بهشت برین نیز ما را با تو جمع بگرداند» آن‏گاه از آن حضرت درخواست كرد براى او و پدرش دعایى بكند، امام حسین علیه السلام در حالى كه دست‏هاى خود را به طرف آسمان بلند كرده بود، گفت: «خدایا من از ایشان راضى هستم تو نیز از آنان راضى باش»؛ آن‏گاه بكیر با پدرش، حر، رهسپار میدان جنگ شدند و پس از برهم زدن صفوف دشمن و كشتن دویست تن به خدمت امام بازگشتند.

بار دیگر بكیر با تشویق پدر به سوى دشمن حمله‏ور شد و در حالى كه چنین رجز مى‏خواند:

أنَا بُكَیْرِ وَ أَنَا بنِ الحُرِّ/  افْدى‏ حُسَیْناً مِن جَمیعِ الْضُّرِّ
أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْز یَوْمَ الْحَشْرِ / مَعَ النّبى والأمامِ الطُّهرِ

منم بكیر و فرزند حر، جان خود را فداى حسین علیه السلام مى‏كنم تا او را از هر آسیبى نگهدار باشم. امیدوارم كه در روز رستاخیز با پیامبر و امامان پاك جزو رستگاران باشم. او سپس به دشمن حمله كرد و پس از كشتن پنجاه تن از آنان، تصمیم به بازگشت گرفت. حر به وى رسید و با خواندن این آیه «یا ایُّهَا الذینَ آمَنُوا اذا لَقِیتُم الذینَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الادْبار»؛ (اى كسانى كه ایمان آورده‏اید هنگامى كه [در میدان نبرد] با كافران رو به رو گشتید كه [به سوى شما] روى مى‏آورند به آنان پشت مكنید) از بازگشتن او را منصرف كرد.

بكیر براى بار سوم به دشمن حمله كرد و شمار زیادى از آنان را به قتل رساند، در این هنگام عمرسعد دستور داد دسته جمعى به وى حمله كنند. بكیر با مشاهده آنان، گریزان سوى پدر بازگشت، حر و شمارى از یاران امام به مدد او شتافتند ولى دشمن مانع از رسیدن آنان به بكیر شد و در حالى كه غبار سختى فضا را گرفته بود، با ضرب شمشیر و نیزه دشمن، با گفتن شهادتین در دم آخر به درجه رفیع شهادت نایل آمد. هنگامى كه حرّ فرزندش را به خون آغشته دید بسیار خرسند گشت و گفت: سپاس خدایى را كه شهادت در راه امام حسین علیه السلام را نصیب تو گرداند و جاهل نمردى. آن‏گاه پیكر بى‏جان او را خدمت امام حسین علیه السلام آورد.

جهنم/ حفص بن عمر سعد

حفص یکی از پسران عمر بن سعد است که در واقعه کربلا همراه پدرش جنایات بسیاری انجام داد و پدرش را به قتل امام حسین علیه السلام و اصحاب تحریک می‌کرد! همچنین در تاریخ آمده وقتی عمر سعد از ابن زیاد یک‌روز فرصت خواست تا برای رفتن به کربلا فکر کند حفص پدر را به اینکار ترغیب می‌کرد.

وی بنا بر برخی نقل‌ها در کربلا حضور داشته است (بحارالانوار،ج44،ص388) هرچند خود منکر این حضور بوده است با این حال به اینکه پدرش عمر سعد رهبر سپاهیان ابن زیاد بوده افتخار می‌کرده است. (مقتل الحسین علیه السلام خوارزمی، ج2،ص221)

نام او در برخی مقاتل، آن جایی مطرح شده که قبل از روز عاشورا، هنگامی که حسین بن علی دانست عمر بن سعد با لشگرش به مقابله با او به سرزمین نینوا فرود آمده و آماده جنگیدن و حمله هستند. کسی را نزدش، فرستاد (ظاهرا آن شخص «عمروبن قرظة بن کعب انصاری» بوده است). و پیغام داد که امشب به دیدار من آی، می‌خواهم ترا ملاقات کنم و مکان این ملاقات در میان دو لشگر در خیمه‌ای باشد عمر سعد با پسرش حفص و قریب بیست نفر سوار و حسین علیه السلام هم با همین تعداد آمدند.

چون به یکدیگر رسیدند، امام حسین علیه السلام به اصحابش فرمود که دورتر روند و فقط برادرش عباس بن علی علیه السلام و فرزندش علی اکبر در کنارش بمانند. عمر سعد هم همین کار را کرد و فقط پسرش و غلامش ماندند. امام علیه السلام و عمربن سعد شبانه و در پنهانی مدت‌ها با هم گفتگو کردند و سپس هر کدام سوی لشگرگاه خود بازگشتند.

زمانی‌که عمربن سعد به دست مأموران مختار ثقفی، به هلاکت رسید و سر بریده او را نزد مختار آوردند، حفص دستگیر شده و در کنار مختار ایستاده بود و به سر پدر نگاه می‌کرد. مختار به او گفت: این را می شناسی؟ گفت آری. انالله و انا الیه راجعون. زندگی پس از او زشت است. مختار گفت: راست گفتی و دستور داد همان جا او را کشتند و گفت: آن به جای حسین علیه السلام و این به جای علی بن الحسین علیه السلام (حضرت علی اکبر) فرزند حسین، اگرچه هرگز برابر هم نیستند و با خود گفت: چه مقایسه ناعادلانه‌ای! به خدا قسم اگر سه ربع قریش را بکشم، تلافی یک بند انگشت او را(حسین علیه السلام) نکرده ام. آنگاه مختار، سر هر دو ملعون (پدر و پسر) را برای محمد بن حنفیه به مدینه فرستاد.

منابع تاریخی در اینکه حفص خواهرزاده مختار باشد بسیار کم سخن ظاهر شده‌اند و کم گویی در میان ایشان مشهود است. تا جایی که یافتن سندی در این باره بسیار مشکل است. در میان اسنادی که می‌بایست به این مطلب اشاره کنند تنها ابن اعثم کوفی است که در کتاب الفتوح به این موضوع اشاره کرده و نوشته که او خواهر زاده مختار بوده است. و دیگران به این موضوع نپرداخته‌اند. البته با توجه به رویکرد ابن اعثم در تاریخ‌نگاری می‌توان گفت او این مطلب را به درستی ضبط کرده است چرا که ابن اعثم در شمار مورخین دقیق به حساب می‌آید و تاریخ‌نگاری او در میان تاریخ شناسان از اهمیت بالایی برخوردار است.

 

 

رسم ارادت /5

سماع نخل‌ها در کویر

گذری بر آیین‌های عزاداری محرم در یزد

پوش کشیدن یکی از کارهایی بود که مردم یزد بوسیله آن به استقبال موسم عزای اباعبدالله علیه السلام می‌رفتند. پوش از پارچه ای محكم با الیاف پنبه‌ای بود كه به نقوش واقعه كربلا مزین شده بود و نمادی از خیمه گاه حسینی به شمار می آمد تا عزاداران حسینی در محیطی دور از هیاهوی روزمره و مصون از گرما و سرمای كویری عزاداری را برپا دارند. قبل از شروع مراسم پوش كشیدن عده ای بنام چاووش خوان یا پیشكسوتان محل شروع به خواندن اشعاری در وصف كربلا می كردند و عموم را برای برپایی خیمه گاه حسینی دعوت می كردند كه معمولا جوانان دوستدار امام حسین علیه السلام آماده پوش كشیدن می‌شدند.

در وسط مجلس، سكوی محكم و مدوری ساخته شده بود كه عمود و تیرك خیمه "یا حیسن گویان" بوسیله طناب محكم و استوتر می شد و پوش با زحمت بسیار بالا كشیده می شد و طنابهای محكم و حلقه های فلزی به دیوار یا پشت خیمه گاه محكم می‌شد.

همچنین چند روز مانده به محرم علامت هایی سه گوش به رنگ سیاه، سفید و قرمز در كوی و برزن و دیوار مسجد و منازل و تكایا نصب می كردند كه خبر از تعزیه حسینی می‌داد.

سماع نخل‌ها در کویر

نخل برداری از معروف‌ترین آداب عزاداری در استان یزد است که اوج و شکوه عزداری مردم این خطه کویری است. نخل های میدان بعثت، امیر چخماق و میدان امام تفت از جمله نخل های معروف یزد هستند و مراسم نخل برداری عصر روز عاشورای میدان امام تفت که تا غروب روز عاشورا ادامه دارد از شکوه وجلال خاصی برخوردار است.

البته نخل های میدان امیرچقماق و بعثت یزد در چندسال گذشته به دلیل جلوگیری از آسیب های احتمالی به این آثار گرانسنگ تاریخی و مذهبی برداشته نشده است.

در گذشته مراسم آذین بندی و آماده کردن نخلها برای ایام عزاداری ماه محرم با یک فراخوان، بسیج همگانی اهل محل و یا آبادی صورت می‌گرفت.

رسم سنتی بر این شکل بود که وقتی می خواستند نخلها را برای انجام مراسم محرم و عاشورای حسینی آماده کنند، چند روز پیش از فرارسیدن محرم، آیین‌هایی برای گردآوری کمکهای گوناگون از مردم انجام می‎شد و مردم نیز از یک تکه ریسمان گرفته تا پارچه‎های الوان، چراغ‎ها، آیینه‌ها، خنجرها، دشنه‎ها، پیاله زنگوله‌ها، سپرها و دیگر زیورآلات را برای آذین بندی هرچه باشکوه‌تر نخل به میدان‌های محل تحویل می‌دادند. حتی در برخی موارد درختانی به این منظور وقف می‌شدند تا در زمان کهنسالی درخت از چوب آن برای مرمت نخل استفاده شود.

نخل‌ها پس از آذیین بندی بسیار سنگین تر از آنچه هستند می شوند و وزن برخی نخلها نظیر نخل میدان امیرچخماق یزد به چندین تن می‌رسد.

دسته سقا

در مراسم عزاداری امام حسین علیه السلام، گروهی از نوجوانان لباس سیاه می‌پوشند و لنگ قرمزی دور كمر خود می‌بندند. آن‌ها مشك روی دوش گذاشته و بازوبندی از قرآن‌مجید را كه با پولك‌های رنگارنگ و برگ‌های فلزی نقره‌ای رنگ تزیین شده، بر كتف خود می‌بندند و در صفی منظم با ذاكر و سردسته خود هم خوانی می‌كنند. اگر فصل گرما باشد یكی دو نفر هم در پشت صف با مشك پر از آب و یا شرب گلاب به اهل مجلس و عزاداران آب می‌دهند. آن‌ها آب را در جام ابوالفضل(ع) ریخته و به مردم تعارف می‌كنند. دسته سقای یك علم چهارگوش دوپایه و یا یك علم سه‌گوش با تمثال حضرت ابوالفضل علیه السلام را با خود حمل می‌كنند.

كتل بستن

در یزد به اسب زین كرده‌ای كه به طرز خاص آراسته شده و پیشاپیش دسته عزاداری حركت می‌كند،«كتل»می‌گویند. گاهی‌به گردن این اسب چند شال،‌ ترمه یا ابریشمی به رنگ‌های سبز و سرخ آویزان كرده و سر و صورت حیوان را با چند قطعه آیینه كوچك، نگین، قرآن و... آذین می‌نمایند و گاه بنا بر سلیقه شخصی و به تعبیری دیگر، پارچه سفید خون‌آلودی را بر پشت حیوان می‌كشند و چند قطعه چوب رنگ شده قرمز به نشانه تیر و پیكان در پارچه فرو می‌كنند. هم چنین كبوتر زنده‌ای را كه با رنگ قرمز آغشته شده نیز بر پشت اسب می‌گذارند. افسار این اسب یا كتل همواره در دست محافظ آن است و جلو دسته سینه‌زنی حركت می‌كند و محافظ آن مرتب سر و صورت حیوان را نوازش می‌كند. این حركت نمادین را «اسب و كتل» می‌نامند.

منبع:سایت رجانیوز




برچسب ها: علت باز ماندن افراد از یاری ولیّ خدا/ مردانگی یادگار 11 ساله امام مجتبی/ پسر حرّ در كربلا چه كرد/ صوت از مرحوم علامه و محمود كریمی،
ارسال توسط فقظ خدا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
پیشخوان روزنامه ها
همسنگران

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار