تبلیغات
سرباز رهبری - روایت معجزات حضرت ابوالفضل از زبان كلیددار حرم
امروز :

بازدید : مرتبه
تاریخ : یکشنبه 13 آذر 1390

عصرامروز: بالاخره بعد از مدت‌ها دعا به درگاه خداوند، برات رفتن به كربلای ما هم امضاء شد.

جمعه و شنبه را در راه بودیم و شنبه عصر به نجف رسیدیم و به دلایل امنیتی حاكم در شهر عراق، زیارت شهر سامرا نصیبمان نشد و زیارت شهر كاظمین هم دو ساعت بیشتر به طول نینجامید تا اینكه روز سه شنبه وارد شهر كربلای معلی شدیم.

شب‌های جمعه كربلا حال و هوای خاصی دارد و قبل از اذان مغرب با هماهنگی حاج احمد مدیر كاروان به دیدار كلیددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) "حاج عباس حاج محمدعلی كشوان آل شیخ" رفتیم.

حدود ساعت ۱۶ بود كه به جلوی درب منزل حاج عباس رسیدیم.پسر بچه‌ای حدوداً ۵ ساله و با چهره‌ای نورانی درب را به روی ما باز كرد.

من در نگاه اول حدس زدم كه شاید این پسر بچه از نوادگان حاج عباس باشد اما بعد از صحبت با حاج عباس متوجه شدم كه وی در ۱۴ سالگی ازدواج كرده و عروسی نبیره خود را هم دیده است كه با این صحبت وی من ماندم كه این پسر بچه ۵ ساله كدام از یك خاندان حاج عباس است.

حاج عباس با آن چهره بشاش و نورانی كه نشانی از یك پیرمرد ۷۵ ساله نداشت، به پای ما برخواست.
لحظه روبوسی با وی خواستار آن شدم كه به دلیل سرماخوردگی با او روبوسی نكنم اما گفت: این چه حرفی است جوان كه می‌زنی و من هم به رسم ادب شانه وی را بوسیدم و وی هم پیشانی مرا بوسید.
حاج عباس لب به سخن گشود و قصد داشت تا خاطراتی از دوران خدمتگزاریش در حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) را برای ما تعریف كند و با شعر "ای ماه بنی هاشم، شمع شهدا عباس، ای نور دل حیدر" سخنان خود را آغاز نمود.

حاج عباس معتقد است كه اگر تا فردا صبح هم برای ما از معجزات حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) صحبت كند، وقت كم می‌آورد و معتقد است كه در این ۳۵ سال خدمتگزاری نشده است كه یك روز معجزه حضرت را ندیده باشد.

البته حاج عباس به ما گفت كه خاندانش ۴۸۵ سال است كه توفیق خدمتگزاری در حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) را دارند.

حاج عباس در مورد اولین خاطره خود چنین گفت:
"یاد می‌آید دختر اهل تسننی كه در حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) شفا پیدا كرده بود بعد از دو سال به كربلا آمد و با اینكه اهل تسنن صیغه عقد شیعیان را قبول ندارند از من خواست كه صیغه عقد وی و همسرش را من بخوانم و من در كنار حرم حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) صیغه عقد آنها را جاری كردم."
حاج عباس در بیان معجزه‌ای از دریای بیكران معجزات حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام)، گفت:
" در یك شب جمعه و در حدود ساعت ۱۲ نیمه شب بود كه یك مرد عرب با پسر بچه‌ای ۷ ساله از سر تا پا لمس در بغل وارد حرم شد و به فاصله ۳ متری از ضریح مبارك ایستاد.

مرد عرب آرام شروع به صحبت كرد به طوری كه ما كه چند متر آن طرف‌تر بودیم، صدای وی را نمی‌شنیدیم اما به ناگاه فریاد مرد بلند شد و نعره كنان، گفت: ای ابوالفضل(علیه السلام) من از تو اولاد سالم خواستم، این اولاد مریض است و باعث اذیت و آزار من شده است و یك دفعه كودك را به سمت ضریح مطهر پرت كرد، به طوری كه مردمی كه در ایوان حرم ایستاده بودند از صدای برخورد سر پسربچه با ضریح به داخل حرم هجوم آوردند و آن مرد عرب آن كودك را در حرم رها كرد وفریاد زد من این فرزند را نمی‌خواهم و از حرم خارج شد.

خیلی گریه كردم و از حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) خواستم كه دل این پدر را روشن كند كه به ناگاه دیدم انگشتان پای بچه حركت می‌كنند.

دوستانم راخبر كردم كه نكند شاید من اشتباه دیده‌ام، كه آنها هم حركت انگشتان پسربچه ۷ ساله را تائید كردند.
سر پسربچه را بر روی پای خود گذاشتم و در این لحظه پسربچه چشم‌های خود را باز كرد و سراغ پدر و مادر خود را گرفت.

از پسربچه خواستم كه این بار دستان خود را تكان دهد كه پسربچه این كار را انجام داد.

عبایم را بر دوشش انداختم و پسربچه را سرپا نگه داشتم و به دور ضریح مطهر طواف دادم.

بعد از آن بچه را بر روی دامان خود نشاندم و از طریق بلندگو و طوری كه مردم صدای ما را می‌شنیدند، از پسربچه ۷ ساله پرسیدم: حسین(پسربچه شفا یافته)، زمانی كه پدرت تو را پرت كرد، چه شد؟

حسین گفت: پدرم مرا پرت نكرد، از ضریح مطهر دو دست قرمز بیرون آمد، دو دست خونی كه به هر نقطه از بدن من دست می‌كشید، آن نقطه از بدنم خوب می‌شد."

حاج عباس در مورد عزاداری اربعین حسینی هم سخنان تامل برانگیزی بر زبان آورد.

" در اربعین حسینی امسال(ماه قمری) تعداد ۵/۱۲ میلیون نفر برای عزاداری اربعین حسینی خود را به كربلا رساندند.

این همه آدم كجا خوابیدند؟ كجا نشستند؟ به همه این تعداد از كجا غذا رسید؟ كه این خود از معجزات این بزرگواران است.

كلیددار و خادم اقدم مرقد مبارك حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) در ادامه این جلسه سراسر معنوی به تعریف معجزه دیگری پرداخت.

"در بغداد كاروانسرایی به نام كاروانسرای مرغی وجود دارد كه همه تجار عراق در این کاروانسرا اتاق دارند.
در یكی از اتاق‌های این کاروانسرا فردی شیعه به نام محمدحسین و فردی یهودی به نام اسحاق همسایه بودند.
یك روز محمدحسین به اسحاق می‌گوید كه من برای عزاداری رهسپار كربلا هستم و اسحاق هم از او می‌خواهد كه وی را تنها نگذارد.

محمدحسین در جواب وی می‌گوید زیارت را ول كنم و اینجا بمانم كه این بار اسحاق از وی درخواست می‌كند تا با محمدحسین رهسپار كربلا شود.

محمدحسین به دلیل یهودی بودن اسحاق از بردن او سر باز می‌نهد كه با اصرار اسحاق مواجه می‌شود.
اسحاق به وی می‌گوید: تو مرا با خود ببر، من لباس‌هایم را عوض می‌كنم و گوشه‌ای به تماشای عزاداری می‌نشینم.تا اینكه محمدحسین راضی می‌شود اسحاق را همراه خود به كربلا ببرد.

بعد از پایان مراسم عزاداری و برگشت دوباره به بغداد، محمدحسین در خواب می‌بیند كه در صحن مطهر امام حسین(علیه السلام) نشسته و یك میز بزرگ، یك میز كوچك و یك صندلی آوردند و در جلوی باب القبله گذاشتند.
محمدحسین در خواب دید كه بزرگواری آمدند كه فهمید امام حسین(علیه السلام) است، در پشت سر وی یك ماه نورانی وارد شد كه فهمید حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) است و در پشت سر این بزرگواران جوان نازنین دیگری وارد شد كه فهمید حضرت علی اكبر(علیه السلام) است.

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: دفتر زوار را بیاورید و نام زوارهایی كه آمده‌اند و عزاداری كرده‌اند را در این دفتر بنویسید و به اطاعت فرمایش این بزرگوار اسامی عزاداران را نوشتند و نام محمدحسین هم در جرگه عزاداران حسینی این دفتر ثبت شد.

امام حسین(علیه السلام) رو به حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) كردند و فرمودند: نكند نام كسی را ننوشته باشید و كسی در كنجی نشسته باشد و شما فراموش كرده باشید.پس رفتند و دوباره آمدند و فرمودند كسی نمانده جزء یك یهودی.

امام حسین(علیه السلام) پرسید: مگر این یهودی در این روز برای خرید و فروش آمده بود كه پاسخ دادند خیر.
امام حسین(علیه السلام) دوباره پرسید: این مرد یهودی پس برای چه آمده بود كه در جواب ایشان فرمودند: برای عزاداری شما آمده بود.

امام حسین(علیه السلام) فرمودند: مگر این كار كمی است، نام این مرد یهودی را هم بنویسید.
محمدحسین در این لحظه از خواب پرید و تا صبح گریه و زاری كرد.

صبح هنگام كه از اتاق بیرون آمد، دید اسحاق به همراه خانواده خود و عده‌ای دیگر در كاروانسرا است.
محمدحسین رو به اسحاق كرد و گفت: این‌ها چه كسانی هستند كه همراه خود آورده‌ای، بیا كارت دارم، خوش به حالت من دیشب خوابی درباره تو دیده‌ام.

در این لحظه اسحاق گفت: هیچ نگو كه خوابی كه تو دیده‌ای، من هم دیده‌ام.مرا پیش آیت الله شهرستانی ببر كه می‌خواهم به همراه خانواده‌ام مسلمان شوم.

اسحاق در این دیدار از آیت الله شهرستانی درخواست می‌كند كه نامه‌ای به نماینده خود در شهر كربلا بدهد تا آنها در شهر كربلا ساكن شوند.

اسحاق تمام دارایی‌های خود در بغداد ر رها كرد و در یك خانه كوچك در شهر كربلا ساكن شد اما این ۳۵ نفری كه دارایی خود را در شهر بغداد رها كردند و به كربلا مهاجرت كردند اكنون خانواده‌ایی ۴۰۰ نفره شده‌اند و این خانواده به لطف خداوند به تنهایی صاحب یكی از خیابان‌های كربلا هستند كه در این خیابان مالك مغازه، خشكشویی، هتل آپارتمان و ... هستند."

حاج عباس در پایان این خاطره، گفت: پس شما هم یقین داشته باشید كه انشالله نامتان در دفتر عزاداری اباعبدالله الحسین(علیه السلام) ثبت شده است.

این خادم بارگاه مطهر حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) كربلا را خزینه آب می‌داند كه هر كس داخل آن شود پاك می‌شود.

حاج عباس در پایان این جلسه به معجزه رخ داده در سرداب پایین مرقد مطهر حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) اشاره كرد.

"قطره ای از این آب را در چشم كوری ریختند، بینا شد، در گوش كری ریختند، شنوا شد."

وی خاطره پدید آمدن این سرداب را هم چنین تشریح كرد:

"زمین سرداب را كه جارو می‌كردیم پر از گرد و غبار بود و فقط یك چشمه كوچك جلوی درب ام‌البنین و یكی دیگر آن طرف‌تر بود.

یك بی‌حیایی آمد و گفت: باید این دو چشمه كور شود و ما اعتراض كردیم كه این آب بركت دارد اما گوش نكردند.
ولی به بركت وجود حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) كل سرداب تا كمر و به فاصله یك متری از قبر آن حضرت را آب فرا گرفت، به طوری كه از این آب بوی معطر بلند می‌شود."

بعد از این مراسم "سیدمیری و مقدسیان مداحان كاروان" لحظاتی را به نوحه‌خوانی پرداختند و بعد از آن هم حاج عباس دقایقی را دعا كرد.

كم‌كم آفتاب در حال غروب كردن بود و از بلندگوهای صحن حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) صدای قرآن قبل از اذان در حال پخش شدن بود كه ما مجبور شدیم با حاج عباس خداحافظی كنیم.

بعد از چند سئوال خصوصی، با حاج عباس خداحافظی كردم و آماده عزیمت به حرم مطهر حضرت ابوالفضل العباس(علیه السلام) شدیم تا بعد از نماز مغرب و عشاء در كنار حرم مطهر سالار شهیدان اباعبدالله الحسین(علیه السلام) به راز و نیاز بپردازیم.

راز و نیاز در حرم مطهری كه طبق روایات در شب‌های جمعه محل حضور حضرت زهرا(سلام الله علیها) و ۱۲۴ هزار پیامبر فرستاده خداست كه هر شب جمعه به دیدار امام حسین(علیه السلام) می‌آیند.

روایت از کربلایی حسین جهانی




طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: روایت معجزات حضرت ابوالفضل از زبان كلیددار حرم،
ارسال توسط فقظ خدا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
پیشخوان روزنامه ها
همسنگران

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار