تبلیغات
سرباز رهبری - از عمری سکوت یک عثمانی، تا شهادت در راه حسین(ع)
امروز :

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 16 آذر 1390
رویش نیوز: او از اهالی یمن بود. پس از آنكه خالد بن ولید نتوانست در سال نهم هجری كاری در یمن پیش ببرد، علی علیه السلام در سال دهم هجرت از سوی حضرت رسول مامور به حركت به سمت یمن می شوند و در این ماموریت بدون اینكه جنگی در بگیرد، اكثریت قبائل یمن ایمان می آورند و در این بین او نیز مسلمان می شود.
 
در زمان ابوبكر، بر اثر رخدادهای حادث شده اكثریت اهالی یمن از اسلام روی برمی گردانند و زكات خود را به حكومت نمی دهند. همچنین به حمایت از پیامبر دروغینی به نام اسود انسی برمی خیزند. در این میان او از اقلیت مردم یمن است كه مرتد نمی شود و زكاتش را نیز به حكومت تقدیم می دارد. با ابوبكر به همكاری می پردازد و پس از آن به سپاه خالد می پیوندد و زمان عمر بن خطاب در جنگ های مسلمین با ایران و روم شركت می كند. او به دلاوری و جنگاوری مشهور می گردد
عدها خاطره‎ای را چنین بیان می كند كه در غزوه «بحر» چون فاتح آن جنگ شدیم و غنایم فراوانی نصیب ما گشت، همه ما خوشحال و مسرور بودیم. هنگامی که «سلمان فارسی» خشنودی ما را دید گفت: آیا شما به فتح و غنایمی که خداوند نصیب شما کرده این گونه خوشحالی می‎کنید؟ اگر شما سید شباب جوانان آل محمد صلی الله علیه و آله را درک کردید، برای جهاد در رکاب او باید بیشتر شادمان باشید؛ چرا که بهره‎های بیشتری به دست خواهید آورد.
 
پس از خلافت عثمان با او بیعت می كند لیكن در شورشی كه در پایان عمر عثمان صورت می گیرد، كه جمعی تحت عنوان مخالفین عثمان و البته با اغراض متفاوت، سر به اعتراض می گذارند، او نه جز مخالفین است و نه جز خیرخواهان. مخالفین مشتمل بر مسلمین تندرو، بعضی از خواص قدرت طلب نظیر طلحه و عبدالله بن زبیر، ناراضیان جاه طلب نظیر عمروعاص، بنی امیه و خوارج بودند. تعداد خیر خواهان به بیشتر از ده نفر نمی رسید، كه علی علیه السلام و حسنین در این شمارند و در حالی كه علی بن ابی طالب با بستن آب بر عثمان و قتل او به شدت مخالف است لیكن او به فهم مسئله نائل نمی شود! علی علیه السلام در خفا به انتقاد رو در رو به عثمان می پردازد و در پی اصلاح وضعیت عثمان است، لیكن مجتمعین و مخالفین پیروی از سخن علی علیه السلام نمی كنند به گونه ای كه حتی آب رسانی حسنین علیهماالسلام به عثمان با مشكل مواجه می شود!
 
او علی علیه السلام را در ماجرای قتل عثمان مقصر می خواند! هرچند خود نه در زمره ی مخالفین بود و نه در زمره ی خیر خواهان، لیكن نداشتن بینش لازم او را به نتیجه می رساند كه از علی شاكی گردد و با او بیعت نكند و در زمره ی قاعدین وارد شود! كسانی كه قائل به این بودند كه در دوران فتنه نه باید طرف حق بود و نه باطل! كسانی كه قائل به این بودند كه عاقبت به خیری نشسته از ایستاده بیشتر است!
 
این رویگردانی در حالی است كه بسیاری از مردم اردن و فلسطین در پی تایید نشدن حاكمین مطلوبشان، نظیر طلحه و زبیر، از علی علیه السلام روی می گردانند و حتی مردم مصر نیز در بهترین حالت موضع انفعال و بی طرفی می گیرند.
 
او جز معتزله ی سیاسی به حساب می آید. اقلیتی از معتزله از علی علیه السلام كینه به دل دارند ولی او جز اكثریت است و كینه ای بر دل ندارد.
 
معاویه به چند تن از جمله او، عایشه، ابوموسی، سعید بن زید و محمد بن مسلمه نامه می نویسد و درخواست می كند كه با من بیعت كنید. اینها همگی به قلم سعید بن زید و در چند نامه برای معاویه می نویسند كه "اگر ما بخواهیم از گوشه نشینی خارج شویم، بدون شك با علی بیعت می كنیم كه علی از خود ما بهتر است، تو كه فرزند آزادشدگان هستی!"و عده ی قلیلی هم نظیر ابوهریره و ابو امامه و مسلمه بن مخلد انصاری برای معاویه می نویسند كه "ما یا بی طرفیم و یا با تو هستیم!"
 
او همچنان در زمان امام حسن علیه السلام جز معتزله و قاعدین است. مطلوب او این است كه در این درگیری بین معاویه و حسن بن علی، معاویه بیعت كند، لیكن باز در امور وارد نمی شود. حسن بن علی با معاویه صلح می كند و اینجاست كه او از اعتزال خارج شده و با معاویه بیعت می كند!
 
بدون شك او در این مدت اهل بیت را یاری نكرده است لیكن او فردی است رقیق القلب، قحطانی است و سیاستمدار و به طور آشكارتر سیاست باز نیست، اهل شعر و نوشتن است ولی دست به شمشیرش بسیار خوب است، دنبال قدرت طلبی و جاه طلبی و پست و مقام نیست لیكن از مردانگی سرشار است و به آنچه ایمان دارد صادقانه عمل می كند! یزید را قبول نداشت و با او مخالف بود و بیعتی با او نكرد...
 
و اما همه ی ماجرای پرواز جانان از اینجا شروع می شود...
 
کاروان امام به «زرود» رسیده بود، کاروانیان همه بارها را گشوده بودند تا قدری بیاسایند. او از سفر حج به سمت کوفه باز می‎گشت. در طول سفر، خود را از امام حسین علیه السلام و یارانش پنهان می‎کرد تا مبادا او را به جهاد تکلیف کنند؛ اما روز موعود فرا رسیده بود. او با گروهی از بستگان و یاران بر سر سفره غذا نشسته بود که ناگاه سفیر امام سر رسید و زهیر را فرا خواند. زهیر غافلگیر و درمانده شده بود. همسر او زهیر را از تحیر به درآورد و گفت: منزه است خدا، آیا پسر پیامبر کسی به سوی تو می‎فرستد ولی تو او را بی‎پاسخ می‎گذاری؟ برخیز تا دریابی ذریه پیامبر چه درخواستی دارد و سپس برگردد. زهیر از جای برخاست و به خدمت امام شرفیاب شد.
 
در خیمه چه گفت و چه شنید، خدا می داند. آنچه نقل شده است یادآوری جملات سلمان است كه برای زهیری كه به تنهایی در جریان مسئله بود، به سان بانگی بیدار كننده بود، كه آن روزی كه باید درك می شد همین امروز است!
 
او گمشده سالیان گذشته ی زندگی خود را در در اینجا باز می یابد! شبهه ی او در مورد رفتار اهل بیت در مسئله عثمان بر طرف می شود و در می یابد كه سعادتی كه به دنبالش بوده است در همین آشیانه است. او قاعد به معنای رفاه طلب و آسایش طلب نبود، بلكه قاعدی بود كه تشنه ی حقیقت بود. او جنگاوری بود كه به دنبال اعلام وفاداری به اباعبدالله، امام او را به فرماندهی جانب راست سپاه خود منصوب فرمود. او تشنه ی حیات دنیوی و پست و مقام نبود كه در شب عاشورا از زبان او این جملات شنیده شد كه "ای پسر رسول خدا، سخنان شما را شنیدیم، خدایت هدایت کند؛ به خدا سوگند، اگر دنیا برای ما باقی باشد و ما در آن همیشگی باشیم و تنها جدایی از آن در یاری و همراهی شما باشد، قیام در رکاب شما را بر همیشه زیستن در آن ترجیح می‎دهیم" و یا " به خدا قسم، دوست دارم که کشته شوم، سپس برانگیخته شوم و تا هزار بار دیگر کشته و زنده شوم تا بدین سبب از جان شما و جوانان اهل‎بیت شما بلا به دور ماند.".
 
او به سان عماری برای مولایش از هیچ پند و نصیحتی به سپاه دشمن فروگذار نمی كند، به طوری كه در پاسخ به یكی از آشنایان قدیمی (عزره بن قیس) كه اینك در سپاه یزیدیان است و خطاب به زهیر می گوید: "ای زهیر! تو نزد ما از شیعیان اهل این بیت نبودی، تو تنها بر اعتقاد و رای عثمانی‎ها مشی می‎کردی" پاسخ می دهد: آیا این که اکنون در این جایگاه قرار گرفته‎ام، خود دلیل این نیست که از آنها هستم؟ آگاه باش! به خدا قسم، هرگز نه نامه‎ای به سوی حسین نوشته‎ام و نه هرگز کسی را به عنوان پیام‎رسان به خدمتش گسیل داشته‎ام، و هرگز او را وعده یاری نداده‎ام. آری، تنها در راه با او برخورد کرده‎ام. وقتی او را دیدم یاد رسول الله صلی الله علیه و آله و مقام و منزلتی که حسین نزد او داشت افتادم و دانستم که دشمنش و حزب شما چگونه به استقبال او می‎آید. از این رو بر خود لازم دیدم که او را یاری کنم و از حزب او باشم و جانم را برای حفظ جانش فدا سازم؛ چون دیدم که شما چگونه حق رسول و فرستاده او (مسلم بن عقیل) را ضایع و تباه ساختید و به استقبال فرزند پیامبر و خاندان و اهل‎بیت او و بندگانی از اهالی این شهر آمده‎اید تا آنها را به قتل رسانید"
 
او به نزدیكانش بیان می دارد كه "نـگاهم كه به چهره حسین علیه السلامافتاد, به یاد پیامبر افتادم و اینكه حسین (ع) بجای پیامبر(ص) نشسته است"
 
پس از بی اثر ماندن نصایح بسیار او در دل سنگ سپاهیان و درگیری های لفظی او با شمر ملعون؛ این پولاد مرد یگانه، زره از تن می گشاید و دشمن را ترغیب میكند كه "مرا سنگ زنید"تا شدت تاسف خود را از عمق دركات جحیم آنها ابراز دارد و به دشمن بفهماند كه من در پی نصیحت شما هستم نه قتال شما.
 
در نهایت پر می گشاید و به جایی می رسد كه حسین بن علی در وصف او فرمودند: "ای زهیر! خدا تو را از لطف و رحمت خویش دور مدارد و قاتلان تو را همانند لعنت شدگان مسخ شده به بوزینه و خوک لعنت نماید".و حضرت حجت در زیارت ناحیه در وصف او فرمودند: "الـسـلام عـلـی زهیر بن القین البجلی القائل للحسین و قد اذن له فی الانصراف لا واللّه لا یكون ذلك ابدا ا اترك ابن رسول اللّه اسیرا فی ید الاعدا وانجو انا لا ارانی اللّه ذلك الیوم".



طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: از عمری سکوت یک عثمانی، تا شهادت در راه حسین(ع)،
ارسال توسط فقظ خدا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
پیشخوان روزنامه ها
همسنگران

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار