تبلیغات
سرباز رهبری - داستانى عجیب از مال حرام‏
امروز :

بازدید : مرتبه
تاریخ : دوشنبه 15 اسفند 1390
على بن ابى حمزه مى‏گوید:

دوستى داشتم كه در دستگاه بنى امیه نویسنده بود، از من خواست از حضرت‏ صادق علیه السلام براى او وقت ملاقات بگیرم، حضرت اجازه داد. چون وارد شد سلام كرد و نشست و عرضه داشت: فدایت شوم، در ادارات بنى امیه نویسنده بودم و از اینرو مال فراوانى به دست آوردم.

حضرت فرمود: اگر بنى امیه كسى را نمى‏یافتند تا در تمام امور به آنان كمك دهد، امر مال و غنیمت و مسئله جنگ و امور سیاسى و اجتماعى، قدرت غارت كردن حق ما را نداشتند، اگر مردم آنان را رها مى‏كردند چیزى جز آنچه در دست داشتند، نمى‏یافتند.

جوان عرض كرد: فدایت شوم راهى براى خروج از مال حرام جهت من هست؟

فرمود: اگر راهنمایى كنم مى‏پذیرى؟ عرضه داشت: آرى، فرمود: از آنچه از این راه به دست آورده‏اى بیرون شو، اگر صاحبان مال را مى‏شناسى به آنان برگردان، اگر نمى‏شناسى از جانب آنان صدقه بده، در این صورت من بهشت را براى تو ضامنم!

جوان زمانى طولانى سكوت كرد و سر به زیر انداخت، سپس گفت: فدایت شوم، انجام دادم.

او با ما به كوفه برگشت، چیزى نبود جز این‏كه از آن جدا شد حتى از لباس ضرورى بدنش، ما براى او لباس تهیه كردیم و مختصر نفقه‏اى به او مى‏رساندیم.

چیزى نگذشت كه مریض شد، به عیادتش رفتیم، در یكى از عیادت‏ها او را به حال احتضار دیدم، چشم گشود و گفت: اى على بن ابى حمزه! به خدا قسم! امام صادق علیه السلام به عهدش وفا كرد!

این را گفت و چشم از جهان بست. چون به خدمت امام رسیدم به من نگریست و فرمود: عهدم را نسبت به دوستت وفا كردم، گفتم: فدایت شوم، راست مى‏گویى، او این مسئله را به وقت مرگش به من خبر داد. «۱» در هر صورت از مال حرام به هر صورت كه هست بپرهیزیم، زیرا مال حرام‏ باعث تاریكى باطن و غضب حضرت حق و دور افتادن از رحمت دوست و در بسیارى از مراحل، علت بطلان قطعى واجبات مانند نماز و طواف حج است.

منبع:پایگاه عرفان


طبقه بندی: مذهبی، 
برچسب ها: داستانى عجیب از مال حرام‏،
ارسال توسط فقظ خدا
آخرین مطالب
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
امکانات جانبی
پیشخوان روزنامه ها
همسنگران

دانلود فیلم

شادزیست

قالب وبلاگ

لیمونات

شارژ ایرانسل

تک باکس

دانلود نرم افزار